• 8
  • 1,154,594
  • شهریور ۲۰, ۱۳۹۷

نمونه‌هایی از کرم و سخاوت امام حسن(علیه السلام):

نوشته شده توسط admin در . نوشته شده در اخبار سازمان

درباره سخاوت امام(علیه السلام)روایات زیاد و جالبی نقل شده که برخی از آنها را ذیلا خواهید خواند، و در حدیثی آمده که امام حسن(علیه السلام) هیچ‌گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او«نه‌»نگفت، و چون به آن حضرت عرض شد: چگونه است که هیچ‌گاه سائلی را رد نمی‌کنید؟پاسخ داد: «انی لله سائل و فیه راغب و انا استحیی ان اکون سائلا و ارد سائلا و ان الله تعالی عودنی عاده، عودنی ان یفیض نعمه علی، و عودته ان افیض نعمه علی الناس، فاخشی ان قطعت العاده ان یمنعنی الماده‌»! (من سائل درگاه خدا و راغب در پیشگاه اویم، و من شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم، و خداوند مرا به عادتی معتاد کرده، معتادم کرده که نعمتهای خود را بر من فرو ریزد، و من نیز در برابر او معتاد شده‌ام که نعمتش را به مردم بدهم، و ترس آن را دارم که اگر عادتم را ترک کنم اصل آن نعمت را از من دریغ دارد.) امام(علیه السلام)به دنبال این گفتار این دو شعر را نیز انشا فرمود:

«اذا ما اتانی سائل قلت مرحبا

بمن فضله فرض علی معجل

و من فضله فضل علی کل فاضل

و افضل ایام الفتی حین یسئل‌» (۱)

(هنگامی که سائلی نزد من آید بدو گویم: خوش آمدی ای کسی که فضیلت او بر من فرضی است عاجل.و کسی که فضیلت او برتر است‌بر هر فاضل، و بهترین روزهای جوانمرد روزی است که مورد سؤال قرار گیرد، و از او چیزی درخواست‌شود.) این هم داستان جالبی است: ابن کثیر از علمای اهل سنت در البدایه و النهایه روایت کرده که امام(علیه السلام)غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه‌ای از آن می‌خورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود می‌دهد. امام(علیه السلام)که آن منظره را دید بدو فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد: «انی استحیی منه ان آکل و لا اطعمه‌»(من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم!) امام(علیه السلام)بدو فرمود: از جای خود برنخیز تا من بیایم!سپس به نزد مولای آن غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می‌کرد از وی خریداری کرد، آنگاه آن غلام را آزاد کرده و آن باغ را نیز به او بخشید! (۲)

چه نامه پر برکتی:

ابراهیم بیهقی، یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی (۳) روایت کرده که مردی نزد امام حسن(علیه السلام)آمده و اظهار نیازی کرد، امام(علیه السلام)بدو فرمود: «اذهب فاکتب حاجتک فی رقعه و ارفعها الینا نقضیها لک‌»(برو و حاجت‌خود را در نامه‌ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را برمی‌آوریم!) آن مرد رفت و حاجت‌خود را در نامه‌ای نوشته برای امام(علیه السلام) ارسال داشت، و آن حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد: «ما کان اعظم برکه الرقعه علیه یابن رسول الله!»(براستی چه پر برکت‌بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا!) امام(علیه السلام)فرمود: «برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداءا من غیر مسئله، فاما من اعطیته بعد مسئله فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه‌»(برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر ندانسته‌ای که بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون سؤال و درخواست‌باشد، و اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت‌بدهی که آن را در برابر آبرویش پرداخته‌ای!)

و چه لقمه پر برکتی:

قندوزی، از نویسندگان اهل سنت، در کتاب ینابیع الموده (۴) از حضرت رضا(علیه السلام)روایت کرده که امام حسن(علیه السلام)به خلاء (۵) رفت و لقمه نانی را در آنجا دید، پس آن را برداشت و با چوبی آن را پاک کرد و به برده‌اش داد، و چون بیرون آمد آن را از آن برده مطالبه کرد و برده گفت: «اکلتها یا مولای‌»؟ (ای آقای من، من آن را خوردم!) امام(علیه السلام)به او فرمود: «انت‌حر لوجه الله‌»! (تو در راه خدا آزادی!) آنگاه فرمود: از جدم رسول خدا(صلی الله علیه و اله)شنیدم که می‌فرمود: «من وجد لقمه فمسحها او غسلها ثم اکلها اعتقه الله تعالی من النار، فلا اکون ان استعبد رجلا اعتقه الله عز و جل من النار». (کسی که لقمه‌ای را افتاده ببیند و آن را پاک کرده یا بشوید و بخورد، خدای تعالی او را از آتش دوزخ آزاد کند، و من چنان نیستم که مردی را که خدای عز و جل از آتش دوزخ آزاد کرده به بردگی خود گیرم.)

و چه شاخه‌گل پر برکتی:

زمخشری در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در دمت‌حسن بن علی(علیه السلام)بودم که کنیزکی بیامد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه کرد. حسن بن علی بدو گفت: «انت‌حره لوجه الله‌»(تو در راه خدا آزادی!) من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم: کنیزکی شاخه گل بی‌ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟ در پاسخ فرمود: «هکذا ادبنا الله تعالی‌«اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها»و کان احسن منها اعتاقها» (۶) (اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود: «وقتی تحیه‌ای به شما دادند، تحیتی بهتر دهید»و بهتر از آن آزادی اوست.) ۱-نقل از کنز المدفون سیوطی، (چاپ بولاق)، ص ۲۳۴ و نور الابصار شبلنجی، ص ۱۱۱٫ ۲-البدایه و النهایه، (چاپ مصر)، ج ۸، ص ۳۸٫ ۳-المحاسن و المساوی، (چاپ بیروت)، ص ۵۵٫ ۴-ینابیع الموده(چاپ اسلامبول)، ص ۲۲۵٫ ۵-ممکن است منظور«بیت الخلاء»باشد، و احتمال نیز دارد که منظور جایگاهی خلوت باشد. ۶-ملحقات احقاق الحق، ج ۱۱، ص ۱۴۹٫

بازتاب از سایت

دیدگاهتان را بنویسید

ذکر اخبار در پایگاه، با درج منبع خبر صورت می‌ پذیرد و سازمان صرفا مسئولیت اخباری را قبول می‌ کند که با نام خود در این پایگاه منتشر می‌ کند.